تبليغاتX
غیر منتظر

نوشتن 6


نویسندگان راویان «زندگی» اند.

راویان چیزی که از آن هیچ سهمی ندارند.



حتما اینجا را کلیک کنید


!! نوشته شده توسط علی امیرریاحی | 20:10 | سه شنبه 17 اردیبهشت1387 •

نوشتن5

عذاب نشستن و نوشتن چون درد ساعت‌ها در جلسه‌ای نشستن با میخچه‌ای در ماتحت است.

ای کاش می‌شد ننوشت یا دست کم عذاب نوشتنش را تاب آورد زنی را که دست بر صورت گذاشته و می‌خواهد چیزی بگوید و مرد می‌ترسد و مدام حرف می‌زند و چای می‌آورد و لودگی می‌کند و زن باید بگوید و مرد می داند که تاب نخواهد آورد و بغض می‌کند.

جهان با چند کلمه بوجود آمده و با چند کلمه نابود می‌شود.

مرد این را می‌داند زن اما تاب جهان را به تنهایی نمی‌آورد. باید چیزی بگوید هرطور که باشد. حتی وقتی مرد از روزهایی پر از زندگی می‌گوید و عطر گل‌ها و بچه‌ای که با دست‌هایی کوچک شلوار خاکی شده‌اش را می‌تکاند و بادی که از میان انگشتان سر می‌خورد، باز زن اصرار می‌کند تا از آن ذره‌ی مذاب که می‌خورد و پایین می رود چیزی بگوید. مرد مستعصل سرش را می‌گیرد و زن دهانش را جلو می‌آورد و نفسی عمیق می‌کشد و لب‌هایش را باز می‌کند و من یاد همه‌ی کارهای نیمه‌کاره‌ام می‌افتم و بلند می‌شوم و به آشپزخانه می‌روم. لابد باید از لیوان‌ها شروع کنم، شاید هم از بشقاب‌ها، شاید هم سیگاری بگیرانم. کسی چه می‌داند.

!! نوشته شده توسط علی امیرریاحی | 18:15 | سه شنبه 3 اردیبهشت1387 •